صحنهای که نشان از ارادت نسلی به آقایی دارد که برایشان پناه امن روزهای سخت است
به گزارش مجله مهر، گاهی بعضی صحنهها آنقدر بیمقدمه رخ میدهند که تازه چند ساعت بعد، سنگینیشان روی دل آدم مینشیند. یک دسته گل سفید است در دستان عروسی جوان و اشکی که آرام روی گونهاش میلغزد.
عروسی که دسته گلش را پای صندلی آقا گذاشت
عروسخانم آمده بود؛ با لباس سپید بخت، با چشمهایی خیس و لبهایی که انگار میان بغض و لبخند مانده بودند. نزدیک شد، بیآنکه چیزی بگوید، دستهگلش را آرام پایین صندلی آقا گذاشت. چند ثانیهای ایستاد، نگاه کرد، انگار میخواست این لحظه را برای همیشه در قلبش نگه دارد.

آن صحنه، شبیه وداع نبود؛ بیشتر شبیه حرف دل نسلی بود که بعضی آدمها برایشان مسئول سیاسی نیستند، بلکه پناه عاطفی روزهای سختشان میدانند. چون آنان شبیه سقفیاند که وقتی جهان بیرون پر از آشوب میشود، هنوز حس امنیت را به خانهها برمیگردانند.
دعای خیر حضرت آقا؛ آرزوی هر عروس و دامادی
آنها دسته گل را به آقا تقدیم کرده بودند تا عروسخانم دعای خیر حضرت آقا را برای خودش بخرد. انگار میخواست بگوید بعضی دعاها را نمیشود با هیچ گل و هدیهای جبران کرد. انگار برای او، آن دستهگل فقط چند شاخه گل نبود؛ سهم کوچکی بود از احترام، ارادت و دلی که میخواست خوشبختی زندگی مشترکش را با دعای خیر حضرت آقا گره بزند.
آقایی که مردم، سالها او را از جنس خودشان دیدهاند؛ کسی که نامش برای خیلیها با واژههایی مثل امنیت، غیرت، وطن و آرامش گره خورده است.
در روزگاری که احساسات خالص کمیاب شده است
شاید عجیب باشد، اما در روزگاری که خیلی چیزها رنگ تظاهر گرفته، هنوز هم احساسات خالص خودشان را لو میدهند. از میان اشکهای یک عروس، از میان سکوت یک داماد و از میان دستهگلی که قرار بود نماد آغاز یک زندگی باشد، اما تبدیل شد به ادای احترام به ابرمردی که مردم دوستش داشتند؛ آنقدر که حتی در شب عقد، یاد او را از یاد نبردند و دعای خیر حضرت آقا را برای تازهعروس خواستار شدند.

محمدرضا صبوری، از روزنامهنگاران باسابقه و متعهد در تیم تحریریه مجله خبری است. او با سالها تجربه در عرصه رسانه، به عنوان یک تحلیلگر و گزارشگر قابل اعتماد شناخته میشود. صبوری به دلیل دقت، دانش و تخصص خود در پوشش اخبار مهم، به یکی از ستونهای اصلی تیم تبدیل شده است.
