در تاریخ اندیشه معاصر ایران، آزادی و عدالت در اندیشه شریعتی و حکیمی بهمثابه دو بال پرواز برای رسیدن به جامعهای انسانی و الهی ترسیم شده است. علی شریعتی و محمدرضا حکیمی، دو چهره برجسته جریان فکری عدالتخواه، با وجود تفاوت در روش و بیان، در یک نقطه اساسی همگرا بودند: دینِ راستین، مسیری برای رهایی انسان از همه بندگیهاست. برای آنان، مذهب نه افیون تودهها، بلکه موتور محرک تاریخ برای عبور از بنبستهای سنت و مدرنیته بود.
عدالت در نگاه حکیمی: هسته مرکزی دین، نه پیوست آن
محمدرضا حکیمی، که به فیلسوف عدالت شهره است، عدالت را در کانون منظومه فکری خویش قرار داد. در دیدگاه او، عدالت خود دین است—یک آرمان اخلاقی حاشیهای نیست، بلکه جوهره دینداری محسوب میشود. حکیمی با استناد به متون اصیل اسلامی و سیره علوی استدلال میکرد که نخستین وظیفه یک حکومت دینی، برپایی عدل است و بدون آن، تنها نامی از اسلام باقی میماند.

او در اثر monument «الحیات»، توحید را بیمحتوایی صوری میدانست اگر با عدالت اجتماعی همراه نباشد. «در جامعهای که فقر وجود دارد، نماز و روزه آن جامعه به تکامل واقعی نمیرسد»؛ این جمله کلیدی حکیمی، پیوند ناگسستنی بین رشد معنوی و برابری اقتصادی را فریاد میزند. از منظر او، فقر محصول «غصب» و «تکاثر» است و هدف انبیا، برپایی «قسط» به دست خود مردم است. نظریه «جامعه منهای فقر» او، خواستار دگرگونی ساختارهای اقتصادی تا محو کامل فقر بود.
شریعتی و سهگانه «عرفان، آزادی، برابری»
در سوی دیگر، علی شریعتی با رویکردی تاریخمدار و جامعهشناختی، عدالت را در قالب «برابری» و در تقابل با «استثمار» میدید. انسان ایدهآل شریعتی، انسانی بود که در سه ساحت «عرفان، آزادی، برابری» به کمال میرسد. او هشدار میداد تأکید یکبعدی بر هر کدام، به انحراف میانجامد: برابری بدون آزادی به اردوگاه کار اجباری و آزادی بدون برابری به جنگل سرمایهداری میانجامد.
برای شریعتی، تاریخ صحنه نبرد همیشگی «هابیل و قابیل»، یعنی نبرد محرومان تولیدگر با طبقه غاصب مصرفکننده بود. او با احیای «تشیع سرخ علوی»، امام علی(ع) را مجسمه عدالتی میدانست که در تقسیم عادلانه بیتالمال و ایستادگی در برابر «زر و زور و تزویر» متبلور شد. عدالت از نگاه او، تنها تقسیم ثروت نبود، بلکه بازگرداندن «آگاهی» به تودهها برای تعیین سرنوشت خویش بود.
آزادی به مثابه حریت: رهایی از چهار زندان
مفهوم آزادی در اندیشه شریعتی و حکیمی با تعاریف لیبرالی آن فاصله داشت. برای آنان، آزادی نه فقدان محدودیت برای تمایلات فردی، بلکه «حریت»—رهایی از بندهای درونی و بیرونی برای وصول به کمال—بود.
شریعتی در «خودسازی انقلابی»، آزادی را رهایی از چهار زندان طبیعت، تاریخ، جامعه و خویشتن معرفی کرد. آزادی سیاسی، از دیدگاه او، حق نقد قدرت و مشارکت در سرنوشت جمعی بود. ابوذر غفاری نماد آزادیبیانی بود که در برابر انحرافات خلافت میایستاد. حکیمی نیز آزادی را در گرو عدالت میدانست و معتقد بود «انسان گرسنه، آزاد نیست». از نگاه او، دین برای گسستن غل و زنجیرها از دست و پای انسان آمده است.
وصایت حکیمی بر آثار شریعتی: تأیید یک پروژه مشترک
پیوند فکری این دو اندیشمند در وصیت شریعتی به اوج خود رسید، جایی که او حکیمی را وصی خود برای تصحیح و صیانت از آثارش برگزید. این انتخاب اتفاقی نبود؛ شریعتی به عمقنگری حدیثی و عدالتطلبی ریشهدار حکیمی اعتماد داشت تا روح آزادی و عدالت در آثارش را از تحریف مصون بدارد.
این وصایت، تأییدی بر یک «پروژه مشترک» بود: خلق یک الهیات رهاییبخش اسلامی. حکیمی با ابزار متون دینی و شریعتی با روش تحلیل اجتماعی، به یک مقصد واحد چشم دوخته بودند: جامعهای که در آن «قسط» برپا شود و انسان از بندگی غیرخدا—اعم از استبداد و استثمار—رها گردد.
میراث پایدار: پاسداری از پیوند ناگسستنی آزادی و عدالت
میراث فکری شریعتی و حکیمی برای جهان امروز، یادآوری این اصل است که دینداری حقیقی از مسیر «حقالناس» میگذرد. این حق، هم معیشت عادلانه (عدالت اقتصادی حکیمی) و هم حق اندیشیدن و اعتراض (آزادی آگاهانه شریعتی) را دربرمیگیرد.
آنان به ما آموختند که هرگاه شکافی بین آزادی و عدالت ایجاد شود، انسانیت دچار بحران میشود. تأکید حکیمی بر فقرزدایی ساختاری و اصالت شریعتی بر آگاهیبخی و نقد قدرت، دو رکن اساسی برای ساختن جامعهای است که در آن هم شکمها سیر باشد و هم اندیشهها آزاد و ارواح متعالی. در نهایت، آزادی و عدالت در اندیشه شریعتی و حکیمی دو روی یک سکهاند که تفکیکناپذیرند و پاسداری از این پیوند، رسالت هر اندیشمند متعهد است.

محمدرضا صبوری، از روزنامهنگاران باسابقه و متعهد در تیم تحریریه مجله خبری است. او با سالها تجربه در عرصه رسانه، به عنوان یک تحلیلگر و گزارشگر قابل اعتماد شناخته میشود. صبوری به دلیل دقت، دانش و تخصص خود در پوشش اخبار مهم، به یکی از ستونهای اصلی تیم تبدیل شده است.
